سه ماهگی
شاینا سه ماهه شد.
والا خودمم باورم نمیشه.دیگه نهایتا به نظرم دو هفته یا بیست روز پیش بود ولی انگار جدی جدی سه ماه پیش بود که رفتیم بیمارستان و به زور کشیدیمش بیرون.
خوب خیلی زود گذشت.دخترم هم کلی نسبت به اوایلش تغییر کرده.
الان دیگه کاملا با محیطش ارتباط برقرار میکنه.نگاهاش معنی دار شده.مثلا وقتی یه چیزی میشه یا یه صدای بلند میشنوه فوری من رو نگاه میکنه تا عکس العمل من رو ببینه.منم تا اونجا که می تونم اصلا نگاهم رو نگران نمی کنم تا بدونه نباید الکی از چیزی بترسه.(این رو از تو اینترنت خوندم.چون بچه ها معنی ترس و نگرانی رو از پدر مادراشون یاد میگیرن و چون خیلی باهوشن میتون از نگاه مامان باباشون بخون که اوضاع چطوره)جالبه روزای اول خیلی نگاهش طلب کارانه بود.انگار که میگفت من که نمی خواستم بیام حالا که آوردینم چشمتون کور بهم برسین.ولی الان کاملا اون نگاهه رفته و جاش یه نگاه قدر شناس اومده.هر کاری میکنم با نگاهش انگار داره تشکر میکنه.عوضش که میکنم همین طور که پاهاش رو میگیره بالا (از کجا فهمیده باید بگیره بالا خدا میدونه.)تو چشمام زل میزنه.یا حتی وقتی بهش شیر میدم ازم چشم ور نمیداره.
حسابی شدیم مونس و همدم همدیگه.مادر و دختر حسابی حال میکنیم.صبحا ساعت ۷ یا ۸ یه سری پا میشه شیر می خوره عوضش میکنم و چون باباش رفته پیش خودم می خوابونمش.می خوابیم تا نه و ده.البته بستگی داره اگه من زود تر پا شم.دخترک همچنان خوابه.وقتی بیدار میشه معمولا یه سری دیگه شیر می خوره و رو تخت دراز میکشه.از روز اول گفتم حادثه خبر نمیکنه و همیشه دو طرفش رو بالش می ذارم.حتی واسه یه لحظه.
دخترم رو تخت واسه خودش دراز میکشه.بازی می کنه و غر میزنه محلش نمیدم تا خوابش میبره.این وسط منم یا پای کامپیوترم یا دارم جمع و جور میکنم یا اگه خدا بخواد آشپزی.ظهر که محمد میاد دخترم معمولا شیر خورده و سیره.ما با خیال راحت ناهار میخوریم.اگه بیرون بخوام برم آماده میشیم تا محمد رو برسونم و خودم با ماشین برم دنبال کارام.اگه نه که خونه ایم.باهاش بازی میکنم تا دوباره خوابش بگیره.یا خودم هم می خوابم یا دخترم می خوابه و منم به کارام میرسم.عصر هم به بازی می گذره و بعد بابا می آد و بازم بازی با بابا و بعد که نوبت مامی و بابایی میشه دخترم یا تو بغله یا تو تابش و مامی و بابا تی وی میبینن.شب هم خیلی راحت می خوابه.کافیه عوضش کنم و شیرش رو داده باشم و تو تختش باشه و چراغ رو هم خاموش کنم.خودش می فهمه که شب شده و وقت خوابه.معمولا زودتر از من خوابش می بره.ولی خیلی هم پیش میاد که من از خواب غش میکنم و وروجک بی صدا داره با عروسکای بالای تختش حرف میزنه و بازی میکنه.
دیگه می خوابه تا فردا صبح.دوباره همین برنامه.
معمولا کم گریه میکنه.یعنی ممکنه از صبح تا شب اصلا پیش نیاد که گریه کنه.نق میزنه ولی گریه خیلی کم.مگر اینکه گشنه شده باشه و آب جوشیده هم نداشته باشه و منم یادم رفته باشه یه سری آب جوش بیارم تا آبه بجوشه و خنک بشه این بچه همه شهر رو خبر میکنه.صداشم همچین بلنده که نگو.ولی هنوز اوووو ا اوووووو ا میکنه.
با اینکه خیلی آرومه بعضی وقتام اون روی سکه رو نشون میده.البته تا حالا دو سه بار بیشتر پیش نیومده.جمعه رفتم مال.پستونکش همون اول دم ماشین از دهنش افتاد رو زمین.منم نکردم با خودم ببرم تو مال بشورم یا از یه کافی شاپ آب جوش بگیرم چند دقیقه بذارم تو آب جوش.گذاشتمش تو ماشین و رفتم.یواش یواش دلش که واسه ممه تنگ شد نق نقش رو شروع کرد.یه سری شیر دادم بهش و ساکت شد.بعد یه مدت بازم نق نق.اولشم تو آغوش بود بعد گذاشتمش تو کالسکه.وقتی خیلی غر زد اومدم بلندش کن دستم گرفت به گوشش .از اونجایی که این دختر من کولیه وای اگه بدونین چه کرد.بیخود و بی جهت.بهانه پیدا کرد واسه گریه.اونقدر گریه کرد که رفتم نشستم رو مبلای مال و بهش شیر دادم دوباره.سیر بود فقط می خواست یه چیزی بمکه که خوابش ببره.همین طور هم شد.منم دیدم تا خوابه از خیر خرید گذشتم و رفتم دنبال محمد که بریم خونه.آخه اصلا هم نمیشد برگردم تو ماشین ممه ش رو ور دارم.چون دوباره از اول باید بهش لباس گرم میپوشوندم و درد سر داشت .تا تونستم تکونش دادم و تو کالسکه ش هم اصلا ساکن نگه ش نمی داشتم .یه دستم به لباسای قشنگ قشنگ بود یه دستم هم به کالسکه جوجو.
گفتم آغوش اینم بگم که حسابی به آغوش عادت کرده.روزای اول اصلا دوست نداشت چون کوچولو بود هیچ جا رو نمیدید کلافه میشد ولی الان جاش میشه.دوتا دستاش رو میده بیرون و سرش رو تکیه میده به دستاش.مثل بچه کانگوروها.مردم هم که واسش غش و ضعف میرن.همه هم میگن Lots of hair ey.(این ey آخرش ماله لهجه کانادایی هاست وقتی می خوان تایید یه چیزی رو بگیرن.مثل ما که میگیم قشنگه هاااااااا.اینا میگن Cutieyyyy .)
خونه خواهرم که بودیم وروجک باز همین عنقی رو تکرار کرد.اولش فکر کردم جاش عوض شده نمی تونه بخوابه.هر چی به خودم چسبوندمش که احساس امنیت بکنه دیدم اصلا به اینجاها نمی رسه.همش داره ضجه میزنه.راستش چون بچه آرومی هم بوده همیشه من اصلا بلد نیستم چی کار باید بکنم.حسابی هول میشم.خلاصه مستاصل شده بودیم.عوضش کردم دیدم زیر دایپرش چند تا جای سوختگی هست.فکر کنم هر سری که جیش میکرده پاش می سوخته و بچه م اینجوری گریه میکرده.من همیشه واسش penaten استفاده میکنم.یعنی هر سری که عوضش میکنم حتما پماد میزنم.تا امروز هم هیچ مشکلی نداشت و اصلا حتی قرمز هم نمیشد.دیگه خواهرم یه پماد ساختگی داد که مال همین Diaper Rash هستش.بهتر شده ولی هنوز هم هست.همچین یاد گرفته وقتی گریه میکنه آب دهنش رو کنترل کنه که نره تو حلقش که دلم غش میره واسش.وسط گریه چجوری میتونه موندم.
واسه مامانم که تعریف کردم گفت اونم ماله دندوناشه.جیشش تیز شده و پاش رو سوزونده.آب دهنش هم که نشتی داره.همهش جلوی لباساش خیسه.منم واسش تمام مدت پیش بند میبندم.البته شبا که می خوابه باز میکنم.آخه من وسواس دارم تو این چیزا.مثلا پیشبند و باز میکنم که نکنه جلوی دهنش رو بگیره و نتونه نفس بکشه.یا لحاف رو تا زیر گردنش نمی کشم حتما باید دستاش روی لحاف باشه.چون میترسم با دستاش لحاف رو بندازه رو سرش.واسه کیسه خواب هم واقعا خونمون گرمه.ساختمان ما همشون پیر زن پیر مرد ها هستن اینقدر این هیترامون گرمه که بعضی وقتا لای یه پنجره رو باز میکنم. دیگه اینکه مالیخولیای پر پیدا کردم.همش میترسم پرهای بالش که در میاد بچسبه به پستونکش و من نفهمم بچپونم تو دهنش.وای خدا.هر بار پستونکش رو بیست بار میچرخونم تا مطمئن بشم هیچی بهش نچسبیده.
همچنان با دستاش بازی میکنه.تا وقتی دستاش دوره از صورتش اوکی هست ولی تا میگیره نزدیک صورتش دو تا چشماش چپ میشن.منم اینقدر میترسم که نگو.نمی تونم نگاه کنم.ولی ریختش خیلی بامزه ست.چند بار تا حالا خواستم عکس بگیرم تو این حالت ازش ترسیدم فلاش دوربین باعث بشه چشماش همینطوری بمونه.یه بارم می خواستم واسش از این زلم زیبو عروسکیها که به کارسیت وصل میشن بخرم .اومدم امتحان کنم تا نگاش کرد چشماش گفتن ویییییییییم و اومدن کنار دماغش.وای خیلی ترسیدم گفتم ولش کن می خرم می افتیم تو دست اندازی چیزی چشماش چپ میمونه.یاد آقای جلم بادامی افتادم.دربون دبیرستانمون.یادش بخیر چند بار گلی رو به عقدش در آوردیم.بهش میگفتیم خانم جلم.
دیگه از کجا بگم.
دخترم داره یاد میگیره حرکت دستاش رو کنترل کنه.البته هنوز تکون زیادی داره ولی خیلی بهتر شده.مثلا محمد چند روز پیشا ممه ش رو بالا سرش تکون میداد و شاینا دستاش رو دراز کرده بود تا بگیره.البته خیلی سعی کرد تا تونست.هر چی هم که دم دستش میاد میکنه تو دهنش.دستاش رو که تا ته میکنه تو حلقش و بعد اوق میزنه.اگه انگشت ما هم تو مشتش باشه به زور می خواد ببره بالا تا به دهنش برسه.
راستی من و باباش رو کامل میشناسه.من رو بیشتر.(خیلی مهمه)ازم چشم ور نمیداره.حتی وقتی بغل باباشه دنبال صدام میگرده.تا من رو میبینه ذوق میکنه.بعدشم زل میزنه بهم.اگه باهاش حرف بزنی و بعد به کارات برسی همینطور اینقدر نگاهت میکنه و منتظره که باز باهاش حرف بزنی.
تو رستوران هم اصلا اهل اذیت نیست.وگرنه که کار من و بابایی زار بود.جمعه رفته بودیم بوفه.هر سری که من پا میشدم برم غذا بکشم اقوم اقوم میکرده پشت سرم.
وروجک شیطون اینقدر آدم شده که غریبی هم میکنه.بغل دوستم بود سرش رو بلند کرد دید غریبه ست.یک دفعه بغض کرد و لب ورچید دو متر.بعد هم زد زیر گریه.تا رفتم شروع کردم باهاش حرف زدن و بهش گفتم که هیچی نیست آروم شد.اخه نمی دونین با چه نگاه نگرانی داشت نگاه میکرد.
دیگه بگم که موهاش اینقدر بلند شده که میتونم بهش Hair cut بدم.ولی زوده.می خوام بزارم تا یک سالگیش بلند شه.جالبه که آخرین ردیف موهای روی سرش مرز شروع موهای پشت سر سیخه همیشه.نمیدونم چون الان بلند شده بد حالته یا قراره همیشه بمونه اینجوری.شایدم ماله خوابیدنه.ولی همیشه هست.حموم هم که میکنه تا وقتی خیسه خوابیده رو سرش ولی بعد یه مدت باز سیخ میشه.
وروجک دوربین رو هم میشناسه.تا داره شیرین کاری میکنه و من دوربین به دست میشم ساکت میشه و ماتش میبره به دوربین.البته با یه لبخند شیطنت.
آخیش همه رو گفتم.
این عکس رو جمعه ازش گرفتم داشتیم میرفتیم شام بخوریم.قرار بود بریم Mandarin ولی من خسیسیم اومد گفتم بیا بریم یه چاینیز بافیی دیگه که ارزونتره.وای محیطش مثل چلو کبابیهای ایران بود.هر دومون رو Down کرد.مخصوصا اولش که یه برخورد بد از گارسونش دیدیم.تازه آخر سرم فرقش ده دوازده دلار بیشتر نشد.

اینم دخترکم زیر کاور کارسیت.خیلی چیز خوبیه.داشتنش رو به همه نی نی دارها توصیه میکنم.هم گرمه.هم واسه این فصل که هنوز هوا سرد نیست و ۶-۵ درجه بیشتر نشده اصلا احتیاجی به Snow suit نیست.با یه کاپشن یا ژاکت سبک و این کاور همه مشکلات حل میشه.تازه رو صورتش هم پوشیده میشه که واسه از محیط گرم مثل ماشین تا یه محیط گرمه دیگه مثل خونه یا هر جای دیگه خیلی خوبه و بچه یه دفعه دچار تغییر دما نمیشه و در ضمن باد هم به صورتش نمی خوره.من که از خریدم راضیم.

اینم وایییییییییییی.هر وقت با این شلوار ورزشیش میبینمش دلم غش میره.اینقدر هم بهش میاد که نگو.

اینم یه فیلم از دخترکم زیر آفتاب با پاهای لخت داره موسیقی کلاسیک گوش میده و بازی میکنه.تو آشپز خونه بودم دیدم صدای اسباب بازیش میاد .اومدم دیدم خودش با پا و دستش مشغول در آوردن صدای ایناست.کلی کیف کردم.از پشت فیلم گرفتم به همون دلیل امنیتی که گفتم(استاپ میکنه تا دوربین رو میبینه)
همگی خوش باشین