تبليغاتX
گلدونه و دخترهاش
با یه تلفن انتخاب واحد و با یه کارت بانک و خوندن چند تا شماره پرداخت پول انجام شد .یه شماره دانشجویی و یه عالمه امید و هیجان.به همین آسونی.یه تلفن به محمد و  اعلام اینکه I am a student again.

به قول دختر خواهرم اکسایتیدم.(excited)کی برم کیف مدرسه بخرم؟

 

پ.ن:

ساناز جون جونی دوست خوبم نمی دونی این روزها چقدر به فکرت هستم.خیلی جات پیشم خالیه تا من سر کلاس اقتصاد خرد نقاشی اول دبستانی بکشم و تو از دستم حرص بخوری بعد من بیفتم و تو بهم بگی حقته تا تو باشی گوش بدی.بهت قول میدم دیگه درسخون بشم این یکی شوخی نیست.(یادته تو می خواستی درس بخونی و من می خواستم سریال خانواده ببینم ( چه بی کلاس)یادته رفتی توی اطاقت و وسایل من رو آوردی وسط سالن ولو کردی آخرش یادم نیست آشتی کردیم یا من رفتم خونه خودمون درس خوندم.)هی منعت کردم سرم اومد حالا منم باید مثل تو خرخون بشم.(الان داری میگی بابا من خرخون نیستم)

مامی و بابای عزیزم این روزها به شما هم خیلی فکر میکنم.آخه دیگه باید شهریه ش رو خودمون بدیم.آی یادش بخیر اصلا نمی فهمیدم شهریه از کجا میاد و به کجا میره.اصلا نمی دونم باید چطوری تشکر کنم.بخاطر کدومش تشکر کنم.بخاطر چند سالی که من رو از اکباتان تا کوه نور تخت طاووس میبردین کلاس موسیقی و چهار ساعت (از دو تا شش بعد از ظهر)منتظر من میموندین.بخاطر کلاس زبانهایی که من رو فرستادین و الان هر چی دارم از اونها دارم.چقدر این روزها عذاب وجدان دارم از کلاسهایی که نمی رفتم و درسی که به زور تمومش کردم.وای خدا شاینا با من این کارها رو نکنه.

و The last but not the least

محمد عزیزم که این روزها خیلی زحمت میکشی.قربون چشمهات برم که بعضی شبها اینقدر که به مونیتور نگاه کردی کاسه خون شده مرسی بخاطر همه چیز.بخاطر ساپورتت و بخاطر وجودت توی زندگی من.بزرگترین پشتیبانی وقتی بود که بهم گفتی واست خیلی خوشحالم .عاشقتم بخدا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 5:37  توسط گلدونه  | 

 این دخترک ما که از امروز شانزده ماهه میشه دیگه غیر از دلبری هیچ کاری بلد نیست.همش قر و ادا و عشوه.باهاش حرف میزنی چشماش رو میده بالا و عشوه میاد.تو چشماش نگاه میکنی با دستش صورتت رو پس میزنه و یه نیمچه عشوه ای میاد.یعنی سرش رو جوری بر میگردونه که چونه ش بخوره به شونه ش .تمام مدت هم که این شونه ها میره و میاد.قر میده و راه میره که بیا و ببین.معلوم نیست از کجا یاد گرفته.والا ما که متاسفانه عشوه ای نیستیم خدا رو شکر که دخترمون شد.

امان از وقتی که نخواد به یکی لبخند بزنه.یه روز رفتم خرید سر راه گفتم برم با شبنم یه چایی بخورم.موقع رفتن شاینا توی کارسیتش بود همسر مهربون شبنم هر کاری کرد شاینا یه بوس بده یا لااقل همسر مهربون شبنم یه بوسش کنه اصلا و ابدا زیر بار نرفت و تمام مدت صورتش رو برگردونده بود یه طرف دیگه و یه لبخند بد جنسی هم رو لبهاش بود.بعضی روزها هم قرعه به نام ددی می افته و دیگه مامی بد میشه و همه ناز کشیدنها برای ددیه.

همچینم می رقصه واه واه بیا و ببین.نانای گویان اول دستا رو به بالا و یه چرخش کامل دور خودش و بعد هم شونه و پاها مثل در جا دویدن و یه چرخش دیگه و دست زدن و تنگ کردن چشمها و ترقه زدن و لای لای کردن و هزار ناز و کرشمه.

مامان بازی هم دیگه اولین بازی مورد علاقه ش شده و این یعنی رسیدن من به یکی از رویاهام.بیبی به دست تو خونه راه میره.بیبی رو می خوابونه.بیبی رو شیر میده.لحاف روش میندازه.دیشب محمد رفت ماشین رو بشوره و از اونجایی که من توی کارواش احساس خفگی شدید بهم دست میده با شاینا رفتم تویز آر آس.اونجا یه کالسکه عروسک با یه کارسیت عروسک که توش یه عرسک هم بود ور داشته بود و دنبال خودش بیبی بیبی کنان میکشید.هر چی هم بهش میگفتم آخه تو عین این عروسک رو داری بیا یه عروسک دیگه ور دار یه کارسیت جدا هم براش می خریم میگفت نووووووووووو بی بی ههههه.بیبیمههههه.خلاصهکه آخر سر به اونچیزی که می خواست رسید و تا اومد خونه اولین کاری هم که کرد اون یکی بیبی رو گذاشت تو کالسکه و سگش هم زیر بغل و الان تمام بار و بندیلش رو دنبال خودش میکشونه.

هر بچه کوچولویی هم که میبینه میگه بیبیه و می خواد بغلش کنه حالا اگه اون بچه دو ماهه باشه دیگه تکلیف ما مشخصه.

زبونشم که حسابی باز شده که توی پست قبلی خیلیهاش رو گفتم.اولین بار که برف اومد تا از ماشین پیاده شدیم برفای در حال پایین اومدن رو نشون داد و گفت جوجو.جوجو ااااا؟بعد بهش گفتم نه اینا برف هست دیگه برف رو یاد گرفته و هر وقت برف میاد میره دم پنجره و گزارش میده ب ب ب .تا زنگ خونمون رو میزنن میره سمت در و میگه هانی هانی هانیههههه.(یعنی هانا)به نامی و نارا میگه نامی.غذا می خواد میگه به به.آب میخواد میگه آبی آبی.شیر هم که تازگیها خیلی بهش علاقه مند شده سی هست البته یه چیزی بین شین و سین.

ببی میگه به به هاپو میگه هاپ (با صدای جیغی) پیشی میگه مایو (انگار که یه من تف تو دهنشه)چشماش و دماغش دندوناش (با کردن انگشن در دهن)و تازگیها زبونش(البته یکی در میون)پاهاش رو میشناسه.خیلی از اجسام دور و برمون رو هم میشناسه و خیلی از حرفهامون رو هم میفهمه.اگه بگم برو پوشکت رو بیار میره میاره بعد میگم وایپ بعد میگم کرم همه رو میاره.بهش میگم شاینا میشه تلفن رو بدی بهم میده بهش میگم میشه تلفن رو بذاری سر جاش میره میذاره سر جاش.لحافش رو خوب میشناسه.کنترل تی وی رو برام پیدا میکنه.فرق شیشه و سیپی کاپ رو میدونه.وقتی میگم فلانی رفته جیش کنه دیگه میفهمه.صبر کردن رو یاد گرفته و میدونه وقتی بگم تو دراز بکش تا من برات شیر بیارم باید منتظر بمونه.

اگه ازش یه سوال بکنیم که بفهمه با سر جواب میده که آره یا نه.آره سر به سمت بالا و پایین نه به طرفین.اگه هم ازش بپرسیم و نفهمه چی گفتیم فقط میگه نههههههههههه خیلی کش دار و ناز دار و جیغی.مثلا اگه بگم شاینا شیر می خوای سرش رو تکون میده یعنی بعله.اگه بگم شاینا بریم لالا سرش رو تکون میده یعنی نه ولی اگه ازش بپرسم شاینا تو جیگر مامی هستی؟میگه نهههههههه.شاینا تو عشقی؟نهههههههه.

دخترکم خیلی مال دوست هست.مامی جون زشته بخدا آبروی آدم میره.رفته بودیم مهمونی منتها چون از صبح از خونه زده بودیم بیرون عروسک شاینا هم باهاش بود.توی مهمونی یه دختر کوچولوی یک ساله بود.هر چی این بچه می اومد سراغ عروسک شاینا این وروجک قلدر میرفت عروسک رو بزور از دست بچه  مردم میکشید بیرون.بچه طفلی هم گریه میکرد.خلاصه یه عروسک طوطی از نی نی لای لای بچه صاحب خونه باز کردن و دادن دست دخترک یک ساله که با اون مشغول باشه.از بد روزگار عین همون طوطی رو هم شاینا همیشه به کارسیتش داشت و الان هم توی جعبه اسباب بازیهاشه.طفلی دخترک ناز نازی.این سگش هم که بجونش وابسته ست و شوخی موخی نمیشه باهاش کرد.

شاینا توی خواب خیلی آن و آف داره.یه مدتی می افته روی دنده خوب خوابیدن ظهرها میذارمش توی تخت و بدون درد سر چند ساعت می خوابه و شبها هم سر ساعت نه توی تختشه و بازم بدون گریه زاری می خوابه تا صبح.یه موقع هایی هم اینقدرر گریه میکنه که ما رو از رو میبره و نصف شبها پا میشه و ما باید یا بشینیم روی صندلی کامپیوتر که عقب میره و شاینا رو روی سینه بخوابونیم.یه موقع هایی هم که انگار سه صبح خوابش تموم شده و دیگه اصلا نمی خوابه که مجبور میشم صدای تلویزیون رو خفه کنم و دو تایی جلوی تلویزیون دراز بکشیم تا من بخوابم (خواب که چه عرض کنم) و شاینا تلویزیون ببینه تا دوباره خوابش ببره.یه وقتهایی هم اصلا ظهر نمی خوابه و شبش هم بزور ساعت یک و دو شب می خواد بخوابه.ولی در کل قضیه معمولا خوابش به موقع هست ولی شبها احتمال اینکه وسطش بیدار بشه و ما رو بخواد زیاده.یه مدتی هم شبها بیدار میشد و روی صندلی کامپیوتر دوتایی لم میدایم و همینطور توی چشمهای من زل میزد .وای کع دیوانه میشدم.جوری که شبها موقع خواب به محمد میگفتم کاشکی شاینا نصف شب بیدار شه خیلی کیف میده.وقتی که که بیدار میشه تا به صندلی کامپیوتر یا مبل منتقل بشیم تا برسیم بالای سرش بیبی زیر یه بغلش گوش هاپوش توی یه دستش لحافش هم توی یه دست دیگه ش.یعنی وقتی بغلش میکنیم همه اینا باهاش بلند میشه.

خیلی هم بد غذا شده.یعنی چیزی نمی خوره که بخواد بد غذا باشه.شیر و بیسکوییت و میوه و ماست (چه میوه ای چه ساده) اصلی ترین غذای شایناست.به زور دو قاشق سه قاشق هم از غذای خودمون بخوره.همش هم می خواد خودش بخوره و ما اصلا حتی نباید دستمون به بشقابش باشه.

شاینا یه عادتی که داره و من هزار بار گفتم اینه که معمولا به چیزی دست نمیزنه.مثلا میز های مهمون خونه ما پایینش گلدون هست ولی شاینا تا حالا یک بار هم کاری نکرده که مجبور بشم از جلوی دستش جمع کنم.حتی به درخت کریسمس با این همه زرق و برق هم دست نمیزنه.یعنی نه که نزنه اولش میره یه دستی میکشه و بعد میبینه که خوب هیچی نیست تموم شد.هرچند که باباش میترسه که ارثی باشه و دخترک هم به مشکل عدم توجه به اشیا دچار بشه.یه چیز دیگه ای هم که هست وروجک خیلی دوست داره همه چیز سر جای خودش باشه.هر چیزی از وضعیت نرمال که خارج بشه باید فوری درست بشه.مثلا عروسکی که همیشه سمت چپ دراورش روی زمین بوده اگه بیاد سمت راست بدو میره میزاره اون ور دراور.اگه یه چیزی رو از روی میز ور داره همون ور میذارتش.البته نمی دونم چرا خوشش میاد بره میزها رو هول بده بچسبونه به دیوار.این یکی رو از خودش در اورده.

دفعه پیش گفتم همیشه وقتی ریخت و پاش میکنه clean up clean up everybody everywhere رو می خونم و شاینا جمع میکنه چند روز پیش داشتیم از در خونه میرفتیم بیرون که دخترک ظرف بیسکوییتش رو برگردوند روی زمین بعد شروع کرد خوندن clean up clean up با زبون خودش ولی با همون ریتم.بابا بلک شیپ رو خیلی وقته بلده و تازگیها هم آهنگ توپی توپی بینو بینو رو اولش می خونه و آهنگش رو با دهن میزنه.

بچه م بازم بعد از یه سرما خوردگی طولانی گوش درد گرفت و تب کرد.این سری دکترش انتی بیوتیکش رو عوض کرد تا ببینیم جواب میده یا نه.در غیر این صورت قراره به یه متخصص گوش و حلق و بینی معرفیم کنه.بچه م دقیقا روزی تب کرد که کریسمس پارتی شرکت محمد اینا بود.متاسفانه نشد بریم اینقدر که بچه م بی حال بود و خودمون دو تا هم بی حوصله از مریضی بچه.تو این ماه دو تا واکسن زد ولی فلو شاتش رو هنوز نزدیم چون باید سرما خورده نباشه که تمام مدت بوده.احتمالا این هفته که برای چک آپ گوشش میبرمش فلو شات رو هم میگیره.

آخرین خبر هم اینکه اطاق پدر و دختر رو جابجا کردم.اطاق شاینا سرد بود این یکی اطاق گرم و آفتاب گیر.کلی هم تغییرات دادم که خیلی خوشش اومده و دوسشون داره.البته هنوز چند تا تیکه چیز میز می خواد که مامی و ددی باید دست به جیب بشن و اطاق دخترک رو تکمیل کنن.بیشترین چیزی که توی این اطاق دوست داره به قول خودش تی بی ه که هنوز به اطاق ددی منتقل نشده.

وای چقدر زیاد شد.هر ماه که مییشه میگم این ماه چیزی ندارم بنویسم ولی بازم میبینم یه هوا شد.خسته نباشید و مرسی که وقت میذارین و می خونین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:48  توسط گلدونه  | 

ما میگیم لپ شاینا میگه بلپ (با ضمه ب).

ما میگیم شیر شاینا میگه سیر .

ما میگیم شیشه شاینا میگه سیسی .

ما میگیم جوس شاینا میگه جو.

ما میگیم آب شاینا میگه آبی.

ما میگیم کوکی شاینا میگه کاکا.

ما میگیم هانا شاینا میگه هانی .

ما میگیم تی وی شاینا میگه تی بی.

ما میگم برف شاینا میگه ب (با فتحه) .

ما میگیم جیش شاینا میگه جی .

ما میگیم آی لاو یو شاینا میگه آی لاو وی.

ولی وقتی ما میگیم اونو بده شاینا اونو میده و میگه بیا.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:6  توسط گلدونه  | 

 

اگه از موسیقی راک و گروه کویین لذت میبرین این یکی رو از دست ندین.

 اینم چند تا از لینکهاش در یوتیوب.

http://youtube.com/watch?v=VjIMDNqxQf0&feature=related

http://youtube.com/watch?v=z3aSojCbDmQ&feature=related

http://youtube.com/watch?v=Yr4iWC52fXg&feature=related

http://youtube.com/watch?v=C94ZItv9CFc

یادتون نره تا میتونین خوش بگذرونین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 6:36  توسط گلدونه  | 

  

   

                

               

  

               

                 

                

                  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:56  توسط گلدونه  | 

انفجار یک بمب در رستوران (زیر صندلی شاینا خانوم)

آخ آخ بازم جای دست روی دیوار اونم وسط مهمون خونه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 7:18  توسط گلدونه  |