تبليغاتX
گلدونه و دخترهاش
بعد از یک هفته درس خوندن یه کتاب خیلی سخت امروز باید جواب پس میدادم.اینقدر دلشوره داشتم که از ساعت پنج حاضر و آماده منتظر محمد بودم.

 ۶:۱۰ بعد از ظهر----- قرار شد زودتر از خونه بریم بیرون تا من بپرم پوشک و وایپ بخرم و بعدش محمد من رو برسونه.آخر شب هم بیاد دنبالم.

 ۶:۲۵ بعد از ظهر----- بعد از خرید وسط راه اومدم به محمد یه چیزی راجع به درسم بگم که دیدم ای دل قافل کتابم رو جا گذاشتم و فقط جزوه هام رو گذاشتم تو کیفم.جلوی راه تصادف شده و برای یو ترن باید تا چراغ قرمز بعدی بریم.

۶:۴۰ بعد از ظهر-----با اینکه نصف راه رو رفته بودیم برگشتیم.کتاب رو ور داشتم.

۶:۴۷ بعد از ظهر ----قرار شد تا یه مسیری از بزرگراه ۴۰۷ (برای هر سری  ورود به این بزرگراه باید عوارض پرداخت) بریم که خلوت تر باشه تا من به موقع سر کلاس برسم.

۶:۴۹ بعد از ظهر ----خوب دقیقا وقتی که باید از بزرگراه خارج میشدیم تغییر مسیر دادیم و خروجی رو رد کردیم.ای دل غافل.حالا باید از خروجی بعدی بزرگراه خارج میشدیم و از مسیر بلعکس وارد همون بزرگراه میشدیم و تا به خروجی مورد نظر که یه بار ردش کردیم برسیم.

۶:۵۵ بعد از ظهر----ای وای اون خروجی که ما احتیاج داریم از این طرف وجود خارجی نداره و خروجی بعدی همون اولی هست که از اول واردش شدیم.

۶:۵۸ بعد از ظهر ----یه دور کامل و ورود به این بزرگراه برای بار سوم در عرض ده دقیقه گذشته.

۷:۰۱ بعد از ظهر ----کلاسم دیگه شروع شده و من هنوز تو ماشین نشستم و موسیقی جاز هم داره پخش میشه.

۷:۰۵ بعد از ظهر ----از شوهرم  و بچه م با سرعت خداحافظی میکنم و میرم سر کلاسم.

۸:۳۰ بعد از ظهر ----هر چی زنگ میزنم خونه کسی جواب نمیده.اندازه مرگ نگران شده م.دلم مثل سیر و سرکه می جوشه.چهار بار پیغام میذارم و کسی گوشی رو ور نداشته.بد ترین صحنه های ممکن توی تصورم اومد.

۸:۳۷ بعد از ظهر ----به شبنم زنگ میزنم می فهمم که محمد و شاینا اونجان.وقتی رفتم کتابم رو از توی خونه بیارم کلید محمد توی جیب کاپشنم جا مونده.بی خود نبود بهم گفت مگه خودت کلید نداری که هیچ وقت همراهت نیست.

۸:۴۵ بعد از ظهر ----وسط تلفنم کلاسم شروع میشه و میگم من باید برم و باز چهار دنگ حواسم به کلاس میره .

کلاس بدون هیچ اتفاق خاصی تموم شد و من هم درسم رو خوب بلد بودم.خیلی هم دیر نرسیده م. شوهر و بچه م هم  صحیح و سالم بودن فقط این دل صاب مرده منه که باید بی خود نگران باشه.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 7:53  توسط گلدونه  | 

خوب از وقتی درس و مشقم شروع شده همش نگران درسهام هستم و دلشوره گرفته تم.دخترک هم تا وقتی بیداره نمی ذاره یه کلمه درس بخونم.وقتهایی هم که من کلاس هستم نمی ذاره باباش یه لحظه کار کنه و همش می خواد همه حواسمون بهش باشه.خلاصه هر روز صبح دعا میکنم نیم ساعت بیشتر بخوابه و ظهر ها یک ساعت دیر تر از خواب بیدار بشه.کارم خیلی سخت شده.قبلا توی وقتی که شاینا استراحت میکرد من به کارهای خونه و پختن غذا میرسیدم ولی الان برعکس شده و این کارها رو باید بذارم برای وقتی شاینا بیداره.همین شده که الان سه چهار روزه از هفده ماهگی دخترک گذشته ولی من تازه الان دارم مینویسم.

همچنان نارا و نامی رو نامی صدا میکنه.وقتی نارا گریه میکنه با یه حالت مهربونی میره جلوش و میگه نامیییییی.با نامی خیلی خوبه و بازی میکنه.این سری با نارا هم حسابی دوست شده بودن و دوتایی همش یا در حال دالی بازی بودن یا میرفتن زیر میز لیوینگ روم بازی میکردن.ولی خوب این وروجک ما توی همین روزها معنی مالکیت رو فهمید و دیگه ماجراها داشتیم سر بیبی ها و شیشه شیرها.یه بار هم من از توی جعبه لباسهایی که برای شاینا کوچیک شده کفش قرمزش رو آوردم تا نارا بپوشه چنان بساطی راه انداخت که بیا و ببین.جفت کفشها رو گرفته بود دستش و به نارا نمیداد.دیگه با زبون اینقدر باهاش حرف زدیم و من رفتم واسش یه کفش مشکی که تاحالا نپوشیده بود آوردم و پاش کردم که دیگه از خیر کفش قرمز گذشت .بعد هم تا ددیش رو دید براش تعریف کرد که ددی (همیشه قبل از شروع حرفاش میگه ددی یا مامی)(در حال اشاره به کفشهای جدیدش)ددی ددی نامی ادباتبعدنبفغلطف (زبون شاینایی) نو نو نو (در حال حرکت دادن انگشنهاش.)(همین حرفها رو در مورد لپ تاپ به ددیش گفته و شکایت کرده بود که بچه ها بهش دست میزنن.)

زبونش این چند وقته که دورش شلوغ بود خیلی باز شده و تقریبا هر چی رو که بخواد میتونه بگه البته نصفه و نیمه.چشم زبون دندون لپ و تازگیها مو رو نشون میده و به چشم میگه چش به لپ بلپ و به مو مو.هاپو میگه هاپ هاپ پیشی میگه موآآآااا.ببعی میگه به به و جوجو میگه جیک جیک. یاد گفته که اردک میگه کوآک.کوآک.خیلی از شعرها رو میتونه با زبون خودش بخونه.همه چیز رو هم می خواد تعریف کنه و  جالب اینجاست که اون حرف بی معنی که میزنه و من نمی فهمم اگه ازش سه بار هم بپرسم چی باز همون کلمه ها رو از اول تکرار میکنه و معلومه که دقیقا میدونه داره چی میگه.

کلا خیلی بهش توی تعطیلات سال نو خوش گذشته و تا تونسته ظهرا بی موقع خوابیده و شبها دیر وقت.غذا نخورده و خودش رو با شیر و کی کو (همون کوکی خودمون)سیر کرده.وقتی هم که دوستاش برگشتن خونه خودشون و تنها شدیم اومدیم بالا و دیدم شاینا با یه حالت لوسی میگه مامیییییی میگه بعله میگه مامی ددر.میگم ددر نمیشه بریم مامی الان ددی میاد میگه مامی نامیییییییییی (با حالت غر)فکر کنم بچه م دلش تنگ شد و دور و برش خالی.

آقا جون من یه بار یه غلطی کردم برای شاینا هپی برت دی خوندم حالا مگه دیگه ولمون میگه.هر شعری که می خونم وسطش میپره و میگه هپیییییی هپییییییی.منم واسه اینکه تنوع بشه هر سری به اسم یکی می خونم و آخر هر جمله ش به جای تو یو اسم طرف رو میگه حالا فکر کن شاینا رو اون دنده ش باشه و من در حال خوندن واسه نارا وای که وسطش میپره و میگه مامی نامی نووووووو نامی نووووووو.ولی اگه بخونم هپی برت دی دیر نامی اصلا کاری نداره و گوش میده و دست میزنه.بساطیه خلاصه.

از هر فرصتی برای دالی بازی استفاده میکنه و دالی میکنه.اصلا هم خسته نمیشه حتی اگه بیست دقیقه هی از این ور مبل بگه دالی هی از اون ور مبل.یا اینکه بره پشت پرده قایم بشه و بیاد بیرون بگه دالیییییی.

هر چیزی رو ور میداره میذاره سر جاش.محمد یه جعبه توی اطاق شاینا جا گذاشته بود دیدم خیلی جدی آورده میذاره روی دراور اطاق باباش.

خواهرم بهش میگفت شاینا بپر بپر همینطور نگاه میکرد فت شاینا جامپ جامپ شروع کرد به پریدن.تلویزیون دیدن کار خودش رو کرده.

هر اسباب بازی چیزی که می خواد از دست بقیه بگیره میگه Mine.اینم از نتایج تی وی هست.

دو تا دستام رو میگیره و میگه یو یو یعنی باید روبروی هم وایسیم و دستهای هم رو بگیریم و رو رو قایقران رو بخونیم و مثل قایق تکون بخوریم.

وقتی می خواد بپره میگه اک دو د.(یک دو سه)بهش میگم شاینا وان تو میگه فری یییییی.

دخترک عاشق دیگو شده و هر عکسی که ازش ببینه یا عروسک یا اسباب بازیهاش رو میگه دی گو.به دورا هم بعضی وقتها دیگو میگه.الان نشسته جلوی تلویزیون داره دیگو میبینه ولی از اونجایی که من تحمل صدای دورا و دیگو رو ندارم اومدم بالا.

شام درست حسابی نمی خوره و شبها از گشنگی بیدار میشه .البته دلیل بیدار شدنش رو تازه کشف کردم.

بچه م بازم داره آنتی بیوتیک می خوره این دفعه برای چرک گلو.

خیلی تلگرافی شد ولی واقعا نمی تونم بیشتر وقت بذارم.جمله طولانیها رو هم خیلی وقت پیش نوشته بودم و الان فقط کپی کردم اینجا.

دوستتون دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:9  توسط گلدونه  | 

 یه سوال از خانهای تورنتویی.اینجا سیستم آموزشی هم هست که دی کر نباشه ولی بچه رو بشه مثلا دو روز در هفته روزی دو ساعت گذاشت که حالت کلاس داشته باشه و بیشتر وقت به اموزش بگذره؟؟نمی دونم درست گفتم یا نه.منظورم اینکه که دی کر نمی خوام (حالا چه هوم دی کر چه دی کر معمولی)بیشتر یه حالت کلاس ماننده و معمولا هم از بچه های ۱۸ ماه به بالا میگیرن و همه بچه هایی که میان هم همون دو روز در هفته هستن و اینجوری نیست که بقیه بچه ها هر روز باشن من بچه م رو دو روزش رو بفرستم.یکی از دوستای من توی یه شهر دیگه بچه ش همچین کلاسی میره که خیلی راضیه  ولی  وقتی گوگلش میکنم جوابی نمیگیرم ممنون میشم اگه اطلاعاتی دارین بهم بدین.دوست دارم شاینا رو بذارم یه همچین جایی تا دی کر فعلا چون هنوزم به نظرم میاد که براش زوده ولی توی این کلاس هم آماده میشه که یواش یواش از ما دور بشه هم اینکه باز هم دو روز در هفته و دو ساعت در روز یه نفسیه برای من مخصوصا که درسام هم شروع بشه خیلی کاراش زیاده.مسئول کلاسامون  روز اورینتیشن میگفت هر سه ساعت کلاس دوازده ساعت کار خونه داره.لالی لالیییییی.لالی لالییییییی.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:43  توسط گلدونه  | 

یه مسافرت دو روزه به ابنجا پیشنهاد خوبی بود از یکی از دوستهامون.جاده تپه مانند و صخره ای درخت های سوزنی سبز و منظره زیبای دریاچه یخ زده از اطاق مون و طبیعت زیبای اطراف این ریزورت اینقدر در زمستان زیبا بود که دلم می خواد یه سفر تابستونی هم به اینجا برم.هر چند این مملکت همه جاش زیباست و همیشه در راه بازگشت هر سفری به این فکر میکنم یعنی میرسم همه زیباییهای این کشور رو ببینم.

اگه خواستین این ریزورت رو توی لیست انتخابهاتون بذارین برنامه های جمعه شب و شنبه شبش رو از دست ندین.همچنین استخر قشنگش با اون منظره برفی بیرون و Brunch (فکر نکنم معادل فارسی برای این کلمه وجود داشته باشه اینجا به صبحانه خیلی مفصلی که ده و یازده صبح به بعد می خورن و جای نهار رو هم میگیره میگن)یکشنبه صبحش رو هم خالی از لطف نیست.

در ضمن اگه مثل ما بچه دارین می تونین با هتل هماهنگ کنین تا براتون بیبی سیتر بفرستن.اونوقت میتونین از شو ها لذت بیشتری ببرید. یه زمانی هم شانایا توآین هم توی این ریزورت برنامه اجرا میکرده اینم لینکش.بقیه شوهاش هم توی یو تیب میتونین ببینین.

منظره اطاقمون و دریاچه یخ زده.

 

 

آب نمای جلوی در اصلی هتل

مناظر اطراف و در مسیر راه

همیشه خوش باشین  و خوش بگذرونین.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 1:14  توسط گلدونه  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 0:10  توسط گلدونه  |