مامیش چی؟دیشب تا صبح از هیجان خوابش نبرده.صبح احساس مامان بودنش فوران کرده.تو مدرسه تا تونسته بچه ش رو نگاه کرده و برای کارهای معمولی بچه ش هم ذوق کرده.بعد که ازش جدا شده دل تو دلش نبوده و هی دلش شور زده.زمان به کندی گذشته. دلش گرفته و بغض کرده ولی با شنیدن صدای خنده های دخترش از پشت در بغضش رو قورت داده و یه قربون صدات برم حواله اون ور در کرده.
امروزت مبارک باشه دخترم.
*دلم یه ساندویچ کالباس تنوری چرب و چیلی می خواد .راستی هنوزم ساندویچ توچال هست؟هنوزم توش بو چربی میاد و کر و کثیفه یا جیگولیش کرده؟
*میگم شما هم به این نتیجه رسیدین که چرا اینقدر ایران معده تون ترش میکرد ولی اینجا اصلا ترش نمیکنین.من حتی تو دوران حاملگیم هم دو بار بیشتر ترش نکردم.این ساندویچ توچال هم اصل ترش کردن بودااا.
*این روزها مایا رو خیلی دوست دارم.مخصوصا وقتی با این چشمهای سرمه ای خوش رنگش تو چشمهام نگاه میکنه.وروجک خوب خودش رو تو دلم جا کرده.
*هر گلی یه بویی داره واقعا در مورد بچه های آدمیزاد درسته.با شاینا یه جور کیف میکنم با مایا یه جور دیگه.البته بگم روزهای اول شاینا یه چیز دیگه بودااااا.فقط مایا یه موجود ریز بی دفاع همیشه گرسنه بود ولی الان یه جیگر مامی به تمام معناست.هرچند هر دوتاشون واقعا بی دفاع و معصومن.
*یه چیز خنده دار:شاینا ازش یه باد در رفت میگه چی بود؟صدای پوپو بود؟
*مایا تازگی اگه افتخار بده وقتی باهاش حرف میزنی میخنده.باورم نمیشه اینقده زود تغییراتش شروع شد
*بعضی وقتها پیش خودم میگم اووووو مایا چقدر کار داره.بخنده.بی صدا و با صدا.بچرخه.چهار دست و پا.دندون.وایسه.اولین قدم رو بر داره.حرف بزنه.اووووووووووووووو.چقدر کار داره طفلی.
*این هفته دختر بدی بودم و کارهام رو درست انجام ندادم.عذاب وجدان گرفتم بدجور.
*مامان محمد مف شاینا رو با دستمال پاک میکنه وروجک نق میزنه میگه اینا مال شاینایه.
*دیشب هرچی میگیم برو تو تختت بخواب چونه میزد و میگفت نه بشینم.نه بشینم.پدر بزرگش میگه خوب مامان روحی بره بخوابه شاینا یه ذره مکث کرد و گفت گود نایت مامان روحی.شب بخیر.بای.
*هفته پیش دو شب پشت هم ترکی خورون داشتیم.یک شب خونه ما و یه شب خونه خواهرم.من اولین بار بود ترکی میپختم.جای همگی خالی بود.
*شاینا خانوم از این هفته میره مدرسه.مدرسه مدرسه که نه ولی یه جورایی شروع مدرسه هست.
*پدر بزرگش براش می خونه مایا خوشگله مایا خوشگله تو دست من تک دله.
*دیشب فیلم بادبادک باز رو دیدم.با اینکه اصلا قابل مقایسه با کتابش نبود ولی خیلی خوب بود.
*محمد این روزها اینقدر کار داره که اصلا به استراحت درست و حسابی نمیرسه.
*هنوز برای هالوین آماده نشدم.شاینا بی لباس و من بی شکلات و بی کدو.
*من چقدر حرف میزنم پاشم برم آماده شم و این وروجک ها رو لباس بپوشونم بریم مهمونی.
*آخر هفته و اول هفته خوبی داشته باشین.
اینم چند نمونه از قرتی بازی های دختر ما.



پ.ن:دیشب تا صبح چند بار رفتم بالا سر شاینا و نگاهش کردم و اشک ریختم.آدمیزاد هم بعضی وقتها خل میشه ها.واسه خودش یه صحنه ای رو تصور میکنه و هی بهش پر و بال میده و خودش رو آزار.خود آزاری همینه دیگه.شدیدا با خودم میجنگم که دیگه چیزی رو مجسم نکنم و زندگی عادیم رو پیش ببرم.
تازگی دامن و پیراهن چین چینی خیلی دوست داره.یه چرخی هم میزنه تا مطمئن بشه چین چینش خوب کار میکنه بعد هم فوری میگه a princess.بچه م احساس پرینسسی بهش دست میده.
اشاره میکنه به نمای یه ساختمون که به صورت هشت های بزرگ (^ ^ ^ ) طراحی شده.میگه مامی مامی نیگاه کن a mountain .
توی فروشگاه از کنار گل مصنوعی ها رد میشیم و میگه مامی مامی a frowers.(بچه م بی سواده هنوز)واسه اینکه ساکت بشه یکیش رو میدم دستش میگه mommy,I looooooove frowers.بعد میگیره جلوی دماغ من و میگه smell.
توی خونه میشینه روی یکی از کتابهاش و هر دو تا برس من رو هم میگیره توی دو تا دستش و مثل پارو تکون میده میگه a boat.
پ.ن:این a گفتن قبل از هر کلمه ش من رو کشته.
-شاینا بیا با عمو آرش حرف بزن.
-Hey guys,what you doing.
-شاینا پستونک مایا رو بده.
ـThere you go little baby.
-شاینا بیا یه بوس بده.
No,No boosing -
*بعضی وقتها آدمیزاد یه کارهایی میکنه بعد مثل سگ پشیمون میشه.حکایت من شده.دارم از در مال میام بیرون یه دفعه چشمم می افته به آرایشگاه بچه ها میرم جلوی موهای شاینا رو مرتب کنم خانومه مخم رو زد همه موهای بچه م رو کوتاه کرد.حالا هی نگاهش میکنم و میگم آخه این چه حماقتی بود مادر بچه که تو انجام دادی.به نظرم صورتش بچه گونه تر شده ولی کویتیش با موی بلند بیشتر بود.اخه چرا من این کار رو با بچه م کردم.
*دختر کوچولوم سرما خورده بود.دماغش کیپ بود و بعضی وقتها هم میرفت تو حلقش و به سرفه می افتاد ولی سینه ش خدا رو شکر صاف صاف بود و مشکلی نداشت.دکتر بهمون گفته روزی یه بار دمای بدنش رو چک کنیم از بالای سی و هفت و سه زیر بازو و یا سی و هشت توی گوش باید بچه های زیر سه ماه رو مستقیم ببریم بیمارستان تا روشون آزمایش انجام بدن.خدا نخواد واسه هیچ پدر مادری.
*وقتی آدم بعد از مدتها می افته رو دنده خود رسیدگی خیلی روحیه ش خوب میشه نه؟پوستم خیلی بهتر شده و میتونم دو تا از جینهای قبل از حاملگیم رو هم بپوشه.وای چه خوبه دیگه حامله نیستم.اون حس سبکی و زیر و زرنگیش از همه بهتره.
*جیم رو انتخاب کردم فقط مونده اجازه دکترم بعد از شش هفته.
*شما از هات یوگا چیزی شنیدین؟ظاهرا یوگا توی سونا هست.یکی از دوستهام که خیلی تعریفش رو میکنه.فکر کنم باحال باشه.یه ذره وضعیت خواب دختر کوچیکه درست بشه و نگران بی خوابی شب و خستگی خودم نباشم تصمیم دارم اونم برم.
*چند روز پیش ها داشتم از رادیو یه قطعه پیانو از باخ گوش میدادم عجیب دلم خواست برم یه کلاس پیانو خوب. با اینکه اصلا وقت تمرین کردن رو ندارم و همین که مدت زیادیه تمرینم رو کنار گذاشتم خیلی باید دیسیپلین به خرج بدم که باز به طور مداوم براش وقت بذارم ولی من می خوام بشم همون دخترک پیانیست که عصر به عصر میشست پشت پیانوش و صدای سازش رو در میاورد.الان پیانو خونه ما وقتی استفاده میشه که شاینا هوس در آوردن سر و صداش رو میکنه.بسکه پیانو رو بوسیدم گذاشتم کنار فکر نمیکنم اصلا توی ذهن شاینا مامی در حال پیانو زدن ثبت شده باشه.امید وارم تو ذهن مایا اینطور نباشه و هر چه زودتر شرایط مهیا بشه.از اینکه پیانو نمیزنم و شده دکور خونه مون اصلا راضی نیستم.خیلی زشته.دلم برای خانم قریب استاد پیانوم تنگ شده.کسی احتمالا ازش خبر داره؟یادمه برای کانادا اقدام کرده بودن.جزو کسایی که اگه یه وقت رفتم ایران دلم می خواد ببینمش.