تبليغاتX
گلدونه و شاینا
 

گلدونه و شاینا



 


این روزها و اون روزها

وقتی پشت چراغ قرمز های وی سون می ایستم و تو تشخیص میدی نزدیک لابلازیم و  فوری اعلام میکنی لابلازه.

وقتی میریم تو لابلاز و تا یه اسلایس پیتزا برات نخرم و نریم طبقه بالاش که بشینی کنار پنجره و پیتزا بخوری برای خرید همراهیم نمیکنی.

وقتی پوشکت رو میبری میندازی توی سطل آشغال.

وقتی هرچیزی رو که بر میداری میذاری سر جای اولش و بعد میری سراغ یه کار دیگه.

وقتی اسم کلی حیوون و میوه و وسایل اطرافت رو درست بهم میگی.

وقتی حتی تو یکی از کتابهات هم عکس عنکبوت نیست ولی توی کتابخونه یه کتاب با عکس عنکبوت پیدا کردی تا من برات بخونم و میگی ایتسی بیتسی اسپایدره.

وقتی از پله ها بالا پایین میری یکی یکی پله ها رو میشماری.

وقتی با عروسکت مثل یه بچه بر خورد میکنی.بهش شیر میدی و می خوابونیش.

وقتی میشینی پشت پیانو دو دستی پیانو میزنی .

وقتی  لپ تاپ اسباب بازیت رو میذاری روی پات و دو دستی و خیلی جدی تایپ میکنی دقیقا مثل ددی و بعد مدلش رو عوض میکنی و یه دستت رو میزنی زیر چونت و یه دستی تایپ میکنی دقیقا مثل مامی.

وقتی ازت میپرسم واتس یور نیم با ناز میگی شینا نه شاینا.(تلفظ انگلیسی اسم شاینا)

وقتی ددی ازت میپرسه شما قلمبه ای جوابش رو نمیدی ولی تا ازت میپرسه آر یو ا قلمبه شما خیلی جدی میگی نوووووووووو.

وقتی سلفون اسباب بازی سیندرلا نشانت رو باز میکنی تا به تلفت بیزنسیت جواب بدی و میگی هلوووووو....(سکوت)....هاییییی(با هیجان)....(سکوت)..... اوکی.بای.

وقتی شبها خواب بد میبینی و با گریه بیدار میشی و سعی میکنی تعریف کنی.

وقتی وقتی وقتی....

اون وقت که میفهمم این دختر کوچولوی من که دیروز لباسهای قدیمیش رو کارتون کارتون از انباری در میاوردم تا بدرد بخورهاش رو برای خواهرش کنار بذارم چقدر بزرگ شده.باورش برام سخت بود.اولین کفش صورتی رنگت قد یه انگشت اشاره منم نیست.اون بلوز و پیجامه ای که موقع ترخیص از بیمارستان تنت بود قد کف دست من بود.اون پیراهنی که توی شش ماهگی تنت میکردم ولی از قبل به دنیا امدنت برات خریده بودم و ددی هی میگفت وای خدا این رو ببین چقده رو برات کنار گذاشتم.می خوام برات قابش کنم که همیشه بمونه.چقدر زود گذشت.دیشب که فیلم چند ماه پیشت رو گذاشتیم ببینیم اون موقع که هر لقمه غذات رو با زبونت میجویدی و زبونت هی از دهنت میاد بیرون دقیقا همون موقع که فقط بلد بودی بگی نوم نوم یعنی گشنمه و من دیشب متعجب بودم که چطور باهات ارتباط برقرار میکردم و میفهمدم چی می خوای.خودت هم که ذوق میکردی و میگفتی شاینایههههه.کوچولو عههههه.آره مامی اون شایناست و تو هم امروز شاینایی.همون شاینای یه روزه و یک ماهه و یک ساله فقط عقلت بیشتر میرسه و رفتارهات حساب شده تر شده.همین.برای من همون دخترک پر مو مشکی با صورت گرد و قلمبه ای هرچند امروز هیکلت ترکه ای شده و موهات روشن و فرفری.

خیلی دوست دارم.همیشه بمون.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط گلدونه  |